صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن ...
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

یکشنبه ۴ مرداد ١٣٨٨

١_ با  اینکه  کم  خوابیده بودم ، اما  نماز صبح رو سرحال رفتم حرم

٢_ فکر میکنید چه بلایی سر دل  آدم میاد  اگر روز میلاد عمو جان ؛ توی نماز صبح

بعد از حمد ؛ سوره قمر خونده بشه ؟؟؟  اقتربت الساعة و انشق القمر 

٣_ بعد از نماز سوره طه خودیم .. یاد شما هم بودیم ! مخصوصا خود خود شما

۴_ موندن تو حرم بیش از نیم ساعت با خواب کم  صلاح نبود !! زود برگشتم  هتل

۵_ خواب های ما به دلیل تلفن های زائران کوی بازار دیگه تیکه پاره شده !!

۶_ وسط خواب زنگ زدن که که آدرس اریام کجاس ؟ الدولی بریم ؟خمیازه

٧_ یار ما بنده نواز است اگر زنگ نزده ؟ سوال

٨_ دیگه ظهر شد ... میلاد مبارک قلب

٩_ نماز ظهر رو حرم نمیرم ! کف پا و ساق پا درد میکنه! استراحت برای اعمال مکه

١٠_ نهار هم  بَدَک نیست ! البته مازندرانی ها اعتراض نمیکنند !!!

اخه هنوز نیومدن سر میز و ما ارامش داریم نیشخند

١١_ دلم  هیات میخواد !  .. جاجی کجایی ؟ سیدت رو هنوز نکشتن

١٢_ بعد نهار هم استراحت هست و شاید کمی جلو تلویزیون خواب

١٣_ جملات قبل خواب >>> احمدی نژاد مواظب باش ! نذار حج منم ناتموم بشه

١۴_ یه خانواده سه نفری هستند که با پسرشون ما رفیق شدیم ! میگن ما رو ببرید

یه جایی که خوب باشه ! از این بازار های متوسط به بالا !! انگار من کارشناس بازارم

١۵_ رفتیم  " القمة " ! این خانواده که کشته و مرده  شدند .. چرا؟

١۶_ سطح سلیقه ها  واقعا در حد تیم ملی فرق داره !!

١٧_ برای حاج مهدی که همان ثمرة فؤادی ماست یه دست لباس ورزشی قرمز

کفش ورزشی و چند تا تی شرت مناسب خریدیم

١٨_ اذان مغرب که شد ما رو انداختن  بیرون !! زورکی هم شده باید تعطیل باشن

١٩_ در بار دوم ورود به القمه دیگه اینها خودکشی کردند !! یعنی وانتی خرید کردند

٢٠_ ما هم  مسوول تور و  تخفیف و دیلماج ..آخ

٢١_ برگشتن از القمه یعنی اینکه همه ما رو با انگشت نشون بدن که

این آقاهه ما رو برد ! حالا یکی بیاد بگه من خسته م ! من میخوام حرم برم

٢٢_ دلم برای حاج محمد طاهری خیلی تنگ شده ! براش دعا کردم که روز به روز

بر عزت و معرفتش افزوده بشه و توی دستگاه ارباب آبرو دار تر بشه

٢٣_ شام رو دیر وقت میخورم و زود میرم حرم  .. دلتنگ بوی مسجدالنبی شدم

٢۴_ ساعت ١ به وقت اینجا . دوباره دیر شد( حمید  آقای حمیدستان ما  بخوابیم ؟  رضایت میدی شما ؟ زود که نیست !!  )

 

لیک مستوری و مستی همه  کس نتوانند  


 
دل من اسیز زلفت شده و خبر ندارم ...
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

شنبه ٣ مرداد ١٣٨٨

بال  ملائک وا شده  شب شب نمازه

آسمون پرواز ما ؛ تا مدینه  بازه

شب فرار  غمه

ماه و ستاره همه

میگن خوش اومد به تو 

گل پسر فاطمه

١_  وای که چه لذتی داره این صدای اذان مسجدالنبی ... یک رنگ سبز در زمینه

بینهایت سفید سفید ... در کلام ناقص من  نمگنجه قلب

٢_  میرم توی مسجد و ردیف های جلو ...  شاید ردیف هفتم !! البته به  زور خودم رو

جا کردم ! دوست داشتم یه شیعه بین  اینهمه پیر سنی معلوم باشه ..

٣_ میگم این امام  جماعت صبح فرق داره ...رکعت اول آیه ۵٢ سوره عنکبوت رو

خوند ! جالب بود  .. آخه دیشب همین  آیه در جواب  استخاره اومده بود

۴_  بعد نماز برای اهالی وبلاگی نماز و دعا خوندیم و بعدش به  نیابت از ١٧ نفر

همین حدود نماز !!!   ایشالا  نگید  بیکاری ! خب حس نماز بود خجالت

۵_  یک اتفاق جالب و شاید شنیدنی !!  حضرت  عباسی به حساب ریا نذارید

یک شیخ خندون و مطمئنا  سنی بود که از دیروز  زیر نظرش داشتم  !

خب بچه های  اوین  همینجوری هستند دیگه !!!

با یک روش واقعا  عالی  قواعد تجوید رو یاد میداد .. یعنی شاید بتونم بگم در روش

غیر کلاسیک و  عمومی در جمع حرفه ای ترین ادم هایی که دیده بودم

تا اومد نشست و به ستون  تکیه داد ... یه عده اومدن که دورش حلقه بزنند

منم  با شیطنت رفتم توی حلقه اول و پشت یکی از  رحل های قران نشستم

همه عرب و با لباس های مرسوم عربی ... منم که خب تابلو

یه نگاه به من  انداخت و گفت  :  بلدی ؟                   گفتم : میخوام یاد بگیرم

گفت :  متوجه  میشی چی میگم ؟                           گفتم حدودا !!

دونفر که سوره حمد رو خوندن به بهترین  حالات و شوخی و خنده و انواع  حرکات با

دست و لب و دهن براشون توضیح داد و اشکالات گفت و اخرم  بهشون آبنبات داد

نفر بعدی من بودم .. تا  اومدم  شروع کنم  گفت :

 میتونی نخونی و صبر کنی ..  عیبی نداره ( البته محترمانه و شاید دلسوزی )

تا  بسم الله .. گفتم ؛ گفت : ایرانی ؟ گفتم  بله  ... گفت  ادامه  بده چشمک

تا  اخر سوره ماشاالله گفت و آبروی ما رو نبرد خجالت

فقط سر " غیرالمغضوب علیهم والضالین " و حرف " ض" و مقدار مد  و

 کشش و  حجم ادای حرف توضیحات قشنگی داد!

راستش خودم فهمیدم  خیلی احترام گذاشته و نگفته چیزی بلد نیستیمژه

بعد گفت : یعد مدتها یک شیعه از من تایید گرفت ! بعدم یه ابنبات انداخت سمت من 

شاید خنده و خجالت وتعجب و ناراحتی و تشکر رو با هم یکجا تحویلش دادم !!!

۶_  بعد صبحونه رفتیم زیارت دوره ... مساجد سبعه در جنگ احزاب .. مسجد  قبا

مسجد ذوالقبلتین .. کوه  احد  و ...

٧_  عکسها گرفتیم و  نماز ها خواندیم  و گرما ها چشیدیم   "  کمپرس"زبان

٨_  هوا خب گرمه و گفتن نداره ! اما تا ظهر که بیرون بودیم رو باید بگم  دیگه

٩_  ساعت ٢ به وقت جمهوری اسلامی ایران .. اخبار مبینیم و خاطره مینویسیم

١٠_  بفرمایید  نهار  ... البته خب میدونید  دیگه "  مازندرانی ها اعتراض میکنند "

١١_  بعد کمی استراحت میریم سالن اجتماعات هتل .. حس و حال خاصی هست 

 میلاد  انوار هاشمی در ماه  شعبان در شهر مدینه ...  دعاگو بودیم 

١٢_  بعد مراسم برای اینکه این حس و حال خدای نکرده در ما اثر نکنه !!!

رفتم  بازار " بن داوود "  .. جای مخدرات خالی .. بسیار سرگرم کننده هستمژه

١٣_  نماز  مغرب خوش گذشت  ... واقعا مدینه حس و حال خاصی داره

١۴_  یک سیمکارت خریدیم ! اخه تلفن قطع شده بود دیگه

١۵_  تلفن ما  اطلاعاتی هست ! تماس که بگیری شماره نمیندازه !عینک

١۶_  نماز  عشاء و بعدم مسیر هتل  ... امشب هوا خنک شده .. باد هم  میوزد

١٧_  سادات معظم و معزز و مکرم  تماس گرفتند برای تبریک میلاد عمو عباس

١٨_  یکی در باز کن بیاره !! حال ما  در قوطی ست  !

١٩_  تلفن  داریم  ...  اهااااااااان   حالا شد ... بهتر شدیم بغل

٢٠_  ساعت ١١:٣٠ میرم  حرم  ... ساعت  خلوتی .. ساعت میلاد

٢١_  تو حرم و مسیر رسیدن به بقیع حس و حال خوبی دارم  ..  پشت بقیع

میشینم و تکیه به دیوار میدم   ...   یا ام  عباس      ..    تبریک

٢٢_  ساعت ٢ به وقت  تهران هست .. فقط ٢:٣٠ دقیقه تا اذان وقت هست

٢٣_   سعی میکنم زودتر بخوابم  ... روز خاصی بود  ... الحمدلله

عکس شماره ١

عکس شماره  ٢

عکس شماره  ٣

عکس شماره ۴

عکس شماره  ۵

عکس شماره ۶

 

لیک مستوری و مستی همه  کس نتوانند  


 
السلام ای شهر شور و عشق و احساس ...
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

جمعه ٢ مرداد ١٣٨٨

١_  هتل نزدیک مسجدالنبی هست و صدای اذانش رو خوب میشنوم ..

 برای همین با  اذان بیدار میشم  و حس خوبی دارم  از این نوع بیدار شدنقلب

٢_  امروز میخوام  با  دوربین جان بریم حرم ! عکس داریم  در حد خوب مژه

٣_  امام جماعت صبح مسجدالنبی بسیار خاص هست ! آیات انتخابیش دلبری

 میکنه و صداش هم که منطبق با مضمون آیه ! احتمالا  شهید میشه

۴_  بعد نماز میریم بقیع ...  تاریکی اول صبح خیلی لذت داره .. بیشتر  از بیشتر

۵_  کلا دوربین بردن خطرناکه  حَسَن !  اما کو گوش شنوا  .. اونم این دوربین !

۶_  دوربین  ما تو تاریکی هم  واقعا عالی  عکس میندازه ! چیزی شبیه روز !!

روی وهابی ها کم .. بوی سوختگی فراوان .. مستشفی لا موجود نیشخند

٧_  عکس گرفتن رو هم که باید اعلام کنم  بسیار  دوست دارم .. قلب

خبرنگار و عکاس اگر نیاز بود ؛ بگید شاید قبول شدیم و  به مراد  دل  رسیدیم !

٨_  بعد از عکاسی در  بقیع  اومدم تو صحن و حیاط و  اطراف حرم

 به قول یه پیرمرد خوش چهره ؛ چند تا  عکس واقعا " ریکس دار  " هم گرفتیم

٩_  ساعت ٨ رفتیم هتل ... یعنی ساعت ٩:٣٠ شما ... خواب  تا ساعت ١١ ما ...

 میشه ساعت چند شما ؟ باریکلا به ما و شما  نیشخند

١٠_  ای بابا ! امروز نماز جمعه هست ! اونم  چه جمعیتی ! توی حیاط

مسجدالنبی چیزی شبیه نمازهایی که حضرت اقا میان جمعیت هست

١١_ نوع نماز مثل نماز  اخر اقای هاشمی ! نصف جمعیت  جلوتر از امام جماعت !

اینحا هم  نماز  اولی  زیاده  انگار ! آره ؟زبان

١٢_  عینک آفتابی به گرما ربط داره ؟ اما  انگار این  عینک ما هست که نمیذاره من

بگم دارم  می پزم از گرما و میخوام برم هتل ...  اخه اینهمه گرما برای چیه ؟

١٣_  نهار با  اب  فراوان نوش جان همه ... اما اهل مازندران در گیر و دار

برنج چرب و خشک و ماهی تازه و قدیمی و اسباب و وسایل هتل هستند

١۴_  یعنی چون روز جمعه روز خانواده هست ما  تلفن نداریم ؟

١۵_  عصری قراره بریم مساجد اطراف حرم .. بریم  بخوابیم  تا بیدارمون کنند

١۶_  داریم میریم  مسجد " الغمامة " ... خوبه آ  ولی مشکلش اینه که نمیشه

 " جومونگ " دید و باید برای تکرار اخر شب برنامه ریخت خجالت

١٧_ مسجد امیرالمومنین رو در عرض ٣ سوت میبینیم !! که ٢ سوتش در گرد و خاکه

١٨_  نماز مغرب را با کمی تشویش میخونیم !  چرا و چگونه رو نمیدونم !!

١٩_  این هم برکت موبایل که همواره در سفر های خوب گریبان گیر من هست !!!

 موبایل یکطرفه  شد .. خدا ایشالا ...

٢٠_  مهدی رو چه  کنم ؟ این  یکی رو  دیگه توجیه نمیشه کرد نگران

٢١_ میرم سیتی بلازا ! یه مرکز خرید با کلاس و اجناس خوب و به قول امروزی ها

مارک دار و اصل و جنس خوب و از این  قرتی بازیا !

٢٢_  یه حس خاصی دارم ! جای بعضی ها خالی  .. مخصوصا  ثمرة فؤادی قلب

٢٣_  یه چیزهایی رو انتخاب میکنم تا  اذان  مغرب  بشه ... موقع حساب کردن

یادم  میافته اینجا دلاری حساب میکنند  نه ریال ایرانی ! همه رو پس میدمزبان

٢۴_  میرم حرم و نماز  عشاء رو میخونم ... دلتنگی میکنیم .. مهربون

٢۵_ شام ماهی هست خوشمزه .. البته مازندرانی ها هنوز اعتراض دارند ... چرا؟

٢۶_  آخرای فیلم  شبکه ٣ رو نصفه دارم میبینم ! آخه وقت خاطره نویسی هست

٢٧_  جومونگ رو میبینم و نیم  نگاهی به موبایل دارم ! کسی نمیخواد از خودش

 خبری  بده یا  خبری از  حال ما  بگیره ؟ ما هم  دل داریم

٢٨_  فردا قراره زیارت  دوره  بریم ... یعنی جاهای دیدنی و مذهبی و تاریخی مدینه

٢٩_  دبیا !!!  اینم مورد  دوم !!!  ایلوشین زده به  دیفااال ...

٣٠_  شبکه های عربی همچین میگن زده به دیوار که انگار ماهواره دیسکاوری

سقوط کرده!  خب تند  رفته .. جریمه اش هم  مردن هست  !

 ٣١_  بخوابیم دیگه ... ممنون از همراهی شما بزرگواران .. تا فردا خدا یار و تگهدارتون {#emotions_dlg.e36}

عکس های مدینه شماره ١

عکس های مدینه شماره ٢

عکس های مدینه شماره ٣

عکس های مدینه شماره ۴

عکس های مدینه شماره ۵

عکس های مدینه شماره ۶

عکس های مدینه شماره ٧

عکس های مدینه شماره ٨

عکس های مدینه شماره ٩

عکس های مدینه شماره ١٠

 

لیک مستوری و مستی همه  کس نتوانند  


 
یا الهی و ربی ...
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

پنجشنبه  ١ مرداد ١٣٨٨

١_ اینها چرا  اینقدر اذان میگن ؟  خواب ندارن ؟  لا خواهر ؟ لا مادر ؟

٢_ اخه نماز شب هم  جماعت میشه ؟  التماس ریا  !  ان شالله ابوبکر دستتون رو بگیره و با هم برید ....

٣_  هم اتاقی ما گیر داده ! باور کن نمازصبح دیرتره ! میگه شما نمیدونی !

 ساعتت خرابه ! الان ما  عقب تریم از اینها !!!!!

۴_  دیگه نوبت اذان اصلی شد .. بریم حرم که سخت مشتاقیم ... یا الله 

۵_  نسیم خنک اول صبح یعنی اینکه خدا خیلی دوست دارم قلب

۶_  اگر مسجدالنبی تو ایران بود ؛ واقعا اینقدر مرتب و منظم و تمیز و رو به راه بود؟

٧_  اولین نماز تو حرم ! چه صدای لطیف و جوونی داره ! دلم رفت سامرا گریه

اللهم ارنی الطلعه الرشیده والغرة الحمیده

 ٨_  مدینه بوی گل لاله میده  ....

٩_  این رفتن  بقیع اول صبح و مراسم های مرسوم  بین الحرمین ؛ شادابی و

حس خاصی داره!شاید حرفهای در گوشی با خدا و حرفهایی از  جنس نور

١٠_  عربی رو واقعا  دوست دارم و علاقه شدید دارم که عالی  حرف بزنم 

١١_ خدارو شکر که همینقدر دست و پا شکسته کار راه انداخت !!! 

نمازنشسته تو بقیع به فاصله ٣ متری از قبر خانوم ام البنینساکتخجالت

١٢_  یکی منو بگیره .. یا ببره .. خلاصه که " عشق شوری در نهاد  ما نهاد  ... "

١٣_  برگشتن ازحرم رو زیاد  نمیفهمم .. راه میرم .. حواسم جای دیگه س ...  

 خدا !  خداییت رو شکر ... چه کردی با دل ما !

١۴_  صبحونه ساعت ٧  ما  میشه  همون حدود ٨:٣٠ ایران ...

زیاد حس و حال نیست ! نمیخوریم ! یا هرچیزی  در همین موارد

١۵_  بهترین کار خوابیدن هست ! تا ظهر ایران میخوابیم 

١۶_  آخییییش ! چسبید ... هیشکی نبود که بیدارمون کنه ... بهتر شدیم مژه

١٧_  تلویزیون میگه  مسج های ایران  وصل شده ! خب پس  من  چی ؟ منم  بازی 

١٨_  تا دم اخبار ساعت٢ خبری نیست و ما هم می نویسیم و  کمی تی وی میبینیم 

١٩_  بریم در سالن  اجتماعات که شاید خبری باشد .. مدیرمان بیانات دارند و برنامه میدهند 

٢٠_   ای جان  ! الهی !  امام جماعت  مسجد اتش زده شده لولاگر  هم با کاروان ما  اومده 

٢١_  بیانات بسیار شیرین و  شیوا بود ! ما که دیر اومدیم  و وسطش رفتیم پی بازی!!!نیشخند

٢٢_  هنوز نرسیده به مدینه  خانومها دارند ازخریدهاشون برای هم میگن و قیمت میدنچشم

٢٣_  نمازظهر رو به  دستور بعضی ها میریم حرم ! الهی گرما ! الهی حرارت ! الهی  جهنمت رو چه کنم ؟

٢۴_  نمازعصر برای اهل مدینه و اهل عبادت ! من گرمم هست ... خب سخته ... زور که نیست نگران

٢۵_  اون نماز ظهر خوندن ؛ یه  استراحت  تا دم غروب هم میخواد ... پس خوابیدیم تا اذان 

٢۶_  نماز مغرب مسجدالنبی ، همیشه شلوغه از جماعت سنی و خلوت از

جماعت شیعه ! برعکس بازارهای اطراف حرم که  ...خنثی

٢٧_   نماز عشا نیزدر حرم هستیم ... چه کنیم که اینها  اهل عبادات خاصه هستند

 و ما  نیز تابع هستیم و  غرق در ریا !زبان

٢٨_  شام اب فراوان میخوریم ! خجالت

٢٩_  بزرگان مازندرانی از امشب سر میز غذا رویت میشوند و ما لطایفی داریم با اینها

٣٠_  بعد شام میریم تو اتاق و تی وی داره رستگاران  نشون میده 

٣١_  ما تلفن داریم ! مهم و ارزشمند ! تحویل گرفتیم خودمون رو مژه

٣٢_  خسته نشدید ؟ خب ما  خوابمون گرفته ! ساعت١  شد !! شب بخیر بای بای

.

لیک مستوری و مستی همه  کس نتوانند