دل در حرمت جای گذاشتم ...
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دوشنبه ۵ مرداد ماه ١٣٨٨

 ١_ بسم الله  !  افوض امری الی الله

٢_  اصلا از لحظه اول امروز میشه برکت کثیر و فضل خدا رو قشنگ دید

٣_ میرم حرم و نماز .. بعدم  قرآن و به حد  بضاعت دعا

۴_ امروز سحر بقیع ؛ ناب ترین لحظات هست

۵_ فضل و رحمت  خدا  شامل  دل ما هم میشه  .. خدا رو شکر

۶_ ائمه بقیه انقدر عموعباس ی هستند که خدا هم برایشان یک عموعباس گذاشته است

٧_ یا  ام  عباس مدد .. یا  باب الحوائج مدد ..  

٨_ کریم  کاری بجز جود و کرم  نداره   ...  اقام  تو مدینه س ولی حرم  نداره

تا خود  هتل ذکر ما همین هست و حالی داریم  ناراحت

٩_ صبحونه و نق زدن  دیگه  نوبره !! اخه  نون و پنیر و چایی دیگه ایرادش کجاس؟

١٠_ ما  تا  آخر سفر باید  این مازندرانی ها رو تحمل کنیم ؟ اره ؟ گریه

١١_ ما  بریم  تو اتاق کمی بخوابیم ...  باورتون نشه

١٢_ مثلا  خوابیم  ..

زنگ زده میگه :  آدرس القمه کجاس ؟ چطوری بریم ؟ باید چقدر  بدیم ؟

اون یکی زنگ زده میگه :  " باوارث " خوبه ؟

میگم : بر  باوارث و بی وارث و بد وارث صلوات

شما برید  اونجا . اگر خرید نکردید !!!!!!!!!   بیاید منو بزنید نیشخند

١٣_ تا ظهر با  صدا و تلفن و گرما و اینها  به سر میشود

١۴_ کمی کلافه و بی حس و حال.. فیلم میبینیم

١۵_ از یه ریال شروع میشه تا سه ریال ... همه رو دیدیم ...  نیشخند اما  افاقه نکرد

١۶_ اطلاع رسانی خونه  به خونه  میشه که بیاید برید  جلسه کاروان !

١٧_ گوشی ما  تو اتاق ! شارژ نداره و من مانده ام تنهای تنها ...

١٨_ میریم  اتاق " نورچشمی ها " ... اینها از متاهلات که در قواره مجردات اومدن  هستند

١٩_ بعد میرم  اتاق یه  دوست دیگه تا جیره خشک بگیریم  .. گیر میافتیمآخ

٢٠_ اینها  اندازه یه وانت  بار و خرید دارند ( همون خانواده  القمه  . یادتون دیگه ؟)

٢١_ از ساک بستن  ایراد گرفتیم  .. گفتن  بیا خودت ببند !!!!  من تعارف زدم  باور کنید

٢٢_ یه ساک خریده بودن از بازار به عرض۵٠ و طول ١٣٠ و ارتفاع ٣٠   .. منم توش جامیشم

٢۴_ اسباب رو جوری بستم که انگار تخصص و دکتری گرفتم تو بار بستن !

٢۵_ دیگه نزدیک  اذان شد و به اسم نماز زدیم بیرون و رفتیم حرم .. شب اخره

٢۶_ دلم هیات میخواد ... از همون ها که فقط اروم شعر بخونی و بسوزی و گریه کنی

٢٧_ بعد حرم هم  مراسم " شام اخر " .. هوار میشویم بر سفره ! مازندرانی ها هم ...

٢٨_ بعد شام هم  طبق معمول کمی تی وی و فیلم و بعدم خواب

٢٩_ زود گذشت  امروز .. خیلی زود

لیک مستوری و مستی همه  کس نتوانند