در راه مکه از مدینه
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

١_ نماز صبح میرم حرم و زودتر خودم رو میرسونم پشت بقیع و دعای وداع

٢_ دوباره میرم تو بقیع !خیلی حس غریبی دارم! سکوت سختی هست ! دعای

خاصی نیست ...بیشتر سکوت هست و درد دل و دعاهای غیر شخصی  

٣_ در راه برگشتن به  هتل یک عدد دشداشه میخریم..از برای تنوع ! 

۴_ صبحانه  آخر هم فرارسید ! مازندرانی ها هم  که دیگه میدونید ....

۵_ میرم اتاق و سعی میکنم  اروم بخوابم ... هنوز ترفته ؛ دلم تنگ شده برای مدینه

۶_ به  لطف موبایل از خواب بیدار میشیم و بعد شنیدن  اخبار میریم برای نهار

٧_ نهار آخر رو خوردیم و حرم  آخر رو رفتیم  ...

٨_ اتاق ما شده , اتاق ندریس عملی احرام بستن !! من هنوز منتظرم کار بقیه تموم بشه

٩_ موقع احرام بستن تنهام ... گریه میکنم و با دقت احرام میبندم ...

١٠_ فکر کنم احرامم رو پشت و رو بستم که  اینقدر منو نگاه میکنند !!

بعدا خبرمیرسه که نگاهها برای طرز بستن و پوشیده بودن احرام بوده

١١_ خوش به  حال خانوم ها ..

١٢_ بعد مراسمات معمول ورد شدن از زیر قران و خداحافظی سوار اتوبوس شدیم

١٣_ تا مسجدشجره خیلی توی  راه هستیم! شاید  بیست   دقیقه !!!نیشخند

١۴_ حال و هوای مسجدشجره یعنی بینهایت آرامش وسادگی ... وای از این احرام

١۵_ بعد از لبیک گفتن .. منتظرم که لبیک  بشنوم !!  با گریه التماس میکنم که

نکنه  روزی برسه که بیام و لبیک بگم و لالبیک بشنوم خنثی

١۶_ نماز مغرب و عشاء رو میخونیم و راه میافتیم به  سمت ماشین ها

١٧_ ساعت ٨ راه میافتیم به  سمت مکه و حدودا ٢ میرسیم دم هتل

١٨_ زود راه میافتیم برای انجام اعمال عمره مفرده

١٩_ باب فتح ! این مسیر ورود ما به بیت الله الحرام هست

٢٠_ یعنی خدا میشه این بار فتح الفتوح ت رو تو دل ما نشون بدی ؟

ما اومدیم که دل به دست دلدار بدیم و بریم ... همین

٢١_ خدایی هم  خونه  خدا خیلی بزرگه ! عظمت خدای خودم رو عشقهقلب

٢٢_ طواف ! مشکل دل من همینه ! همه توحس خدایی و ذوق و شوق رسیدن

به کعبه و دیدن خونه خدا هستند و من یاد شعر طواف حضرت عباس افتادم

٢٣_ با زبان حال میگفتش بتول        .....        آفرین عباس من حجت قبول      

٢۴_ نگاهم که به ناودون طلا میافته ؛ یادخطبه حماسی عموعباس در حج ناتمام ارباب میافتم 

٢۵_ یکی بیاد  مدد برسونه ! چرا من روضه میخونم ! این مستجار نیست !

فرق شکافته علی ست ... از تولد به شهادت بود !

٢۶_ این حجرالاسود نیست  ! روسیاهی از نبودن مرد برای مرد تمام دوران هاست

٢٧_ مقام ! چه رکن و چه مقامی؟ چه ابراهیم و چه اسماعیلی ؟

در کربلا ٧٢ ابراهیم بود و همه از دم  اسماعیل شدند ! سر ازتن جدا

٢٨_ طواف و  روضه یعنی عشق با خدای و رب الارباب عاشق و معشوق

٢٩_ به نمازپشت مقام ایستادن حسی خاص داره !

کاش یه روزی این دل و زبون بدون ذره ای تناقض با هم بگن " خدا دوست دارم "

یا بتونم  بگم:منم با خدا دوست بودم ! یا با دوستهای خوب خدا دوست  بودم

اصلا نه !!! بگه دوست های خدا رو دوست داشتم !

٣٠_ الله اکبر ... و لله الحمد  ...

٣١_ سعی بین صفا و مروه رو فقط به  خاطر اون مهتابی های سبزش دوست دارم

اونجا مرده من رو هم  زنده میکنه ! اسم هروله یعتی " زینب(س) " .. یعنی کربلا

٣٢_ موقع تقصیر فقط میگم: یعنی قبول کردی ؟  

٣٣_  هم خسته ام وهم چون دعاها رو برای کاروان بلند خوندم دیگه صدای ما گرفته

٣۴_ میریم برای طواف نساء ! " ......... "   نوشته بودیم .. اما امر به حدف شد

٣۵_ به دلیل خستگی و نزدیکی اذان صبح ، طواف رو سریع تر انجام میدیم

٣۶_ موقع نماز طواف نساء ؛ نمیدونم همه چرا عارف میشن !!دو رکعت رو ١٠ دقیقه

طول میدن و همه مخارج حروف رعایت میکنند ! بعد میگن از خانومها نمیترسیم

٣٧_ الحاجی ! المبارک  ! المشکور ! المبرور ! الخسته و الکوفته ...  

٣٨_ نمازصبح انگار عذاب هست ! مخصوصا با ده دقیقه سوره خوندن !

٣٩_ برمیگردیم هتل و سریعا میخوابیم تا ظهر چهارشنبه !!!واقعا خسته ایم

۴٠_ این هم مورد اخر به  دلیل قداست عدد ۴٠ !!  یا علی