باید مَحرم شد ...
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

١_ قرار است برویم زیارت  دوره ! یعنی اماکن دیدنی و مذهبی و تاریخی شهر مکه

٢_تا ظهر بیشتر به چرخ زدن گدشت ! اما عرفات رفتن لذتش بیشتر بود

٣_ وای از این  عرفات! دیوانه کننده ترین  جای است !

۴_ عرفات در عمره مفرده یعنی تو هیچ نمیدانی و نمیفهمی از سرزمین  عرفات!

مگر کوه و شترسواری و عکس انداختن های متعدد و کمی هم بالارفتن از صخره

اما عرفات عمره تمتع که رفته باشی ؛ میدانی که اینجا کجاست !

میدانی اینجا قدمگاه امام عصر(عج) است .. نه جایی برای موتور سواری

میدانی اینجا حسین(ع)  دعاخوانده است و شلوغی روز نهم ذی الحجة اش

به صحرای محشر ماند و تجسم کنی حالات قیامت را در تنهایی!!

به عرفات که بروی باید کوهش را با حسین(ع) تصور کنی ... آنگاه که دعای عرفه میخواند

صورتش رو به اسمان بود و از چشمانش همچون ابر بهاری اشک میریخت

۵_ ما که  مُردیم و  کاروانی شاید خندید و شاید بهت  زده  بود !

۶_ بعد از زیارت برگشتیم  هتل و استراحت  بود

٧_نهار هم که با علمای آذری و لُر  خدا داند  که چه میشود !!!!

٨_ هر روز اخبار شبکه ١و٢و٣ و الجزیرة و  العربیة و المنار و اِن بی سی و العالم

و شبکه ١و٢ عربستان را مشاهده میکنیم !! از تهران هم که میرسد

٩_ بعد از نهار رستگاران میبینیم !یادش بخیرچشمک

١٠_ بعدش میرویم اتاق دوستان که متاهل هستند اما مجردی امده اند !

میگویند که ما میتوانیم و تنها امدیم و کسی هم جرات اعتراض نداشته

البته از زنگ زدن های هر یک ساعت به تهران و تعداد کارتهای خریداری شده 

صحت و صدق گفته انان مشهود است نیشخند

١١_ اتاق ما در برابر اینان مثل بهشت است به برزخ! نظم بیدادمیکنیددروغگو

١٢_ تا شام  در خدمت دوستان هستیم و بعد هم میرویم برای حرم

١٣_ دوستان که دفعه قبل بهشون خوش گذشته ! این بار هم  ما رو واسطه میکنند

که برویم مسجد تنعیم و مُحرم شویم .. من که در دلم میگویم باید  مَحرم شد

١۴_ از همان  ابتداء خدا باب رحمتش را به بیکران حدش میگشاید و دل بیقرار میشود

١۵_ دوباره حس و حال لبیک گفتن برای احرام ! تلبیه گفتن و اشک ریختن

١۶_ این بار امیدوار ترم به  لبیک شنیدن

١٧_ در راه گفتم که  این بار از باب " بنی شیبه " بریم که  استحباب داره

١٨_ چند تا هم  عکس انداختیم و رفتیم  حرم برای اعمال

١٩_ تا  سحر حرم  بودیم و بعد هم  نماز صبح و بعد به سرعت  برگشتیم هتل

٢٠_ هلاک خواب بودیم و بیهوش شدیم

٢١_  یا علی