ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

بسم الله

١_ روز که از ظهر شروع بشه  یعنی ...!

٢_ البته تا عصر هم خبری نبود که قابل عرض باشه !

٣_ نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء رو هتل بودیم

۴_ دیگه خستگی ها زیاد شده ! از طرفی هم انگار همه خیالشون راحت  شده

۵_ خرید ها  شروع شد دوباره ! اکثرا هم حرفه ای شدن ...

۶_ بعد شام ما میشیم روحانی کاروان !!!  البته وظایف قبلی سر جاش هست

٧_ سه تا حانواده دونفری و سه نفر دیگه رو با هم میبرم مسجد" تنعیم "

٨_ خدا خیرشون بده ! هرچی ما گفتیم فقط گفتند "چشم"

٩_ تا ساعت ٢ حرم بودیم ... سرعت خوبی داشتیم و همه با هم هماهنگ بودیم

١٠_ رسیدن هتل و ساعت خوابیدن حدودا ٢:٣٠ بود و این  یعنی فقط ٢ ساعت  تا اذان

١١_ بعد  نماز به  امید خواب راحت  بودیم ! اما همچون همیشه زهی خیال  باطل

١٢_ من قول میدم دفعه دیگه به  هیشکی نگم مکه رو بلدم !!!!گریه

١٣_ این قیمت و ادرس های حدید انگار کیمیاست که همش میپرسند

١۴_نهار رو هم نوش جان میکنیم ...این بار " مازندرانی ها نیستند !!!

١۵_ به حمدلله این بار مهمان " لر " ها و " کرد " ها هستم !نیشخند

١۶_ دوروزبعد هم  بزرگان شهر مشک بیز " اردبیل " !!!!!!!!  تشریف اوردن

١٧_ تمرین صبر جمیل میکنیم ! انهم صبری عظیم از جهاد اکبر(خدا مازندرانی ها رو بیامرز)

١٨_ موبایل هم  داریم  ! همینجوری خواستم بگم بدونید ...

١٩_ البته پای کارمندان اطلاعات همواره روی سیم هست ...ما شانس نداریم

٢٠_ هوس کردیم  برویم  " شارع سِتّین " ...جایی هست بس لدت دار برای خرید

٢١_ رفتیم یک قواره پارچه لباسی بخریم ...    ألف مئاتة خمسین ( ١١۵٠ ریال)

یعنی متری سیصد و ده هزار تومان پول رایج کشور ما ایران  اسلامی

٢٢_ شب جمعه هست و میرویم دعای کمیل ... طبقه دوم لذتش بیشتره

٢٣_ ساعت صفر عاشقی رو تو مسجدالحرام هستم... جمعه  شد قلب

٢۴_ بعد دعا فقط سعی میکنم بدون حرف اضافی برسم هتل

٢۵_ فردا زیارت  دوره  هست ...  قبرستان ابوطالب ... غار حرا ... عرفات... کوه ثور

............    شب  بخیر  .............