ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

 ١_ ساعت ٧ صبح ما رو  بیدار کردن که ساک ها رو  بگذارید پشت در !

٢_ ما راه افتادیم که بریم صبحانه .. بعد شدیم مسوول بسته بندی ساک خانوار" ها "

٣_ دوتا خانواده رو که از اول تا آخر بارها رو ما بستیم و مرتب کردیم 

دو تای دیگه رو هم  که نظارت مستقیم داشتیم و تجارب رو در اختیار میگذاشتیممژه

۴_ ساعت ١٠ صبح اومدم اتاق خودم که مثلا منم ساک ببندم !

با یک ساک اومدیم ! با همون ساک هم برمیگردیم !! سبک بار بودن هم عالمی داره

دقیقا مثل برادر تعادل که فقط دو تا  ساک اندازه خودش از اینجا خریدهزبان

۵_ صبحونه رو هم در  این  بین در اتاقها به لطف اعضای خانوار ها خوردیم

۶_ حالا تازه انگار چشم کاروانی ها باز شده ! یه عده که بازم خرید دارند

٧_ روحانی کاروان میگه : " آقا گفتند شما اینجاها رو بلدی

ما دنبال "حلویات "خوب میگردیم!! ادرس ندید ! با  هم  میریم(ای جان به این همه خضوع

و خشوع بالا! نه که این سفر میشه سفر ١۵ جناب روحانی!! جایی رو بلد نیستند)

٨_ اهل دل دنبال "البیک " میگردند ! میگن مرغ سوخاری خوب داره(ماکه نمیدونیم)عینک

٩_ بعضی ها هم که اصلاتو باغ نیستند !!میگن بریم "مک دونالد"(الهی العفو)خوشمزه

١٠_ میریم سوار تاکسی بشیم ! راننده میگه ٢٠ ریال واینها راضی اند

ما که قیمت رو میرسونیم به ١٠ ریال ؛ اونا تازه نق میزنند که کمتر هم میشه

١١_ خلاصه اینکه " هر انچه بازار و سوق و اسواق و  ابراج و ساختمان هست

اینها رفتند و گشتند و پسندیدند و آخر گفتند :" سید بیا دیگه حالا تو چونه بزن"آخ

١٢_ نهار رو هم  خب طبق برنامه برای هر دسته فراهم کردیم

ولی خدایی من خودم نهار نخوردم ! ازبس که رفتم و اومدم و رفتم و اومدم و ... 

١٣_ فردا باید برگردیم ... یعنی امشب میریم برای وداع و طواف آخر ناراحت

١۴_ این بار تنها میروم ! یعنی بقیه میفهمند که باید بگذارند الان تنها  بروم

١۵_ رو به روی ستون " علی وجه الله " می ایستم ..دوست دارم  از اینجا وارد

طواف بشم

١۶_ دوباره حجر و ناودان طلا و مستجار ... دوباره روضه های دل بی قرار

١٧_ تمام شد !

١٨_ اما "     آنکه مرا کشیده در بند  اوست ....   "

١٩_ بر میگردیم هتل  تا فردا اول وقت بریم به سمت فرودگاه جده

٢٠_ یا علی