ما میرسیم ؟
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

بسم الله

١_ خب مثلا صبح است و ما باید برویم  منطقه عملیاتی " فتح المبین"

اما آدمی که ساعت ۶خوابیده ؛ برای بیدار شدنش نباید گفت ٨ !!

 که البته آنان هم  نگفتند نیشخند ما هم تازه ١٠ صبحانه خوردیم و ١١ راه افتادیم

که طبق برنامه برویم " معراج شهدا" ... برنامه ریزی در حد تیم حفاظت

٢_ از اتوبوس دوستان خبر میرسد که آنان رفته اند " فتح المبین " و دارند حرکت

میکنندبه سمت همان محل معراج .. خوشحال میشویم که اخر اینان را میبینیم

٣_ توی اتوبوس که جاگیر میشویم ؛ به لطف دوستان ته اتوبوسی ؛ یادمان میافتد که

بازی های ته اتوبوس حرفه ای تر شده ! " تخته نرد " هم  داریم نیشخند

۴_  تا از پادگان بیرون میاییم ؛ خط راه آهن  از من  " آه " میگیرد

کمی بعد تر ؛ میشود " دوکوهه" را دید که فاصله ای با ما نداشتدل شکسته

۵_ نماز ظهر را به لطف برنامه ریزی دقیق در همانجا میخوانیم و سید بزرگواری

برایمان کمی سخن دل میگوید و شیرینی و حلاوت دل میبخشد .. نفسش حق است

ما هم بعدش کمی روضه میخوانیم  از خاندان ادب !

۶_ خب دیگر وقت نهار است ... میرویم که نهار بخوریم ... نهار میخوریم

٧_ با اتوبوس دوستان حرف میزنیم و کار هر دو طرف به " التماس " رسیده!

آنان میگویند بیا ....  ما  میگوییم کجایید .... آخر سر هم نرسیدیم  هنوز

٨_ قرار است آنان امشب خرمشهر باشند و سال تحویل را در مسجد باشند

کاروان ما نیز گفته است که " سال تحویل خرمشهر هستیم "

اما شما فکر میکنید ما گول میخوریم ؟گاوچران

٩_ بعد نهار ؛ تصمیم میگیریم که به هر روش شده برویم خرمشهر و جدا شویم

١٠_ بعد از خروج ما  از  محل ؛ دوستان اتوبوسی ما میرسند به همان " معراج شهدا"

١١_ خب ما هنوز امیدواریم که بتوانیم به وصال  برسیم ... پس با سرگروه همیشه

 ناپیدا هماهنگ میکنیم که ما  از گروه جدا میشیم و بگوید هزینه ما  چه مقدار میشود

برای همین یک شب که ما را آواره کردید ؟زبان(هزینه یک شب میشود هزینه همان ٣ شب باقی مانده)

١٢_ توی مسیر متوجه میشویم که اینان میروند  آبادان و خدا رو شکر ما

با برنامه نبودیم و گول نخوردیم

١٣_ شاید چیزی در بین راه و نقطه ای در  قرینه مسجدخرمشهر پیاده میشویم

١۴_ یعنی ما  امشب بچه ها  را میبینیم ؟ اگر نبینیم که دیگر واویلاست ...

١۵_ ساعت ۵ رسیدیم جلو مسجدجامع! خب خیلی  زود است ! پس میرویم لب کارون

١۶_  یادش بخیر  "  لب کارون  ..  چه گل  بارون " خنده

١٧_ نزدیک اذان هست و ما کمی چرخ زده ایم و برگشته ایم مقابل که مسجد که

هاتف ما زنگ میخورد و میگوید :  دیدمت !  رسیدیم !

١٨_  با نصف اتوبوس روبوسی کردن و ذوق و شوق از  خودمان  در کردن هم

عالمی دارد ... اینهمه طرفدار  داشتیم و رییس جمهور هم  نشدیم شیطان

١٨_ آخیش .. خستگی از تن به  در  رفت  .. واقعا  ارامش داریم

٢٠_ نماز جماعت مغرب و کمی حرف زدن و بعد هم خب معلوم است

٢١_ فلافل خوردن رسمی است دیرین در این شهر و سفر  ...

٢٢_  موقع تحویل سال توی مسجد هستیم و زیارت عاشورا میخوانیم

ما که طبق رسمی قدیمی و به فرموده استاد کار دیگر داریم

٢٣_  سال را تحویل کردیم  ..  خوشا به حال انان که اشک بر  ارباب را مقدمه کردند

٢۴_ بعد مراسم بیرون میاییم و میرویم به یک دبستان برای اسکان شب

٢۵_ البته شام هم میدهند و ما نیز میخوریم ... نوش جان همه

٢۶_ اینجا برنامه دارد و میگویند باید صبح زود برویم و یقینا حرکت میکنند

٢٧_ اما باید حداقل یک دست " مافیا" بازی کرد .. هرچه نباشد اینان حرمت ما

نگه داشتند و در طول مسیر بازی نکردند تا  ما  برسیم .. خیر سرمان " گادفادر" ماییم

٢٨_ زود بازی میکنیم و با کمی اذیت و ازار که نمک اردو  هست ؛ میخوابیم

٢٩_ نماز شب خوان ها ؛ اینجا بودند و پا لگد کردند

٣٠_ یا علی