یا الهی و ربی ...
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

پنجشنبه  ١ مرداد ١٣٨٨

١_ اینها چرا  اینقدر اذان میگن ؟  خواب ندارن ؟  لا خواهر ؟ لا مادر ؟

٢_ اخه نماز شب هم  جماعت میشه ؟  التماس ریا  !  ان شالله ابوبکر دستتون رو بگیره و با هم برید ....

٣_  هم اتاقی ما گیر داده ! باور کن نمازصبح دیرتره ! میگه شما نمیدونی !

 ساعتت خرابه ! الان ما  عقب تریم از اینها !!!!!

۴_  دیگه نوبت اذان اصلی شد .. بریم حرم که سخت مشتاقیم ... یا الله 

۵_  نسیم خنک اول صبح یعنی اینکه خدا خیلی دوست دارم قلب

۶_  اگر مسجدالنبی تو ایران بود ؛ واقعا اینقدر مرتب و منظم و تمیز و رو به راه بود؟

٧_  اولین نماز تو حرم ! چه صدای لطیف و جوونی داره ! دلم رفت سامرا گریه

اللهم ارنی الطلعه الرشیده والغرة الحمیده

 ٨_  مدینه بوی گل لاله میده  ....

٩_  این رفتن  بقیع اول صبح و مراسم های مرسوم  بین الحرمین ؛ شادابی و

حس خاصی داره!شاید حرفهای در گوشی با خدا و حرفهایی از  جنس نور

١٠_  عربی رو واقعا  دوست دارم و علاقه شدید دارم که عالی  حرف بزنم 

١١_ خدارو شکر که همینقدر دست و پا شکسته کار راه انداخت !!! 

نمازنشسته تو بقیع به فاصله ٣ متری از قبر خانوم ام البنینساکتخجالت

١٢_  یکی منو بگیره .. یا ببره .. خلاصه که " عشق شوری در نهاد  ما نهاد  ... "

١٣_  برگشتن ازحرم رو زیاد  نمیفهمم .. راه میرم .. حواسم جای دیگه س ...  

 خدا !  خداییت رو شکر ... چه کردی با دل ما !

١۴_  صبحونه ساعت ٧  ما  میشه  همون حدود ٨:٣٠ ایران ...

زیاد حس و حال نیست ! نمیخوریم ! یا هرچیزی  در همین موارد

١۵_  بهترین کار خوابیدن هست ! تا ظهر ایران میخوابیم 

١۶_  آخییییش ! چسبید ... هیشکی نبود که بیدارمون کنه ... بهتر شدیم مژه

١٧_  تلویزیون میگه  مسج های ایران  وصل شده ! خب پس  من  چی ؟ منم  بازی 

١٨_  تا دم اخبار ساعت٢ خبری نیست و ما هم می نویسیم و  کمی تی وی میبینیم 

١٩_  بریم در سالن  اجتماعات که شاید خبری باشد .. مدیرمان بیانات دارند و برنامه میدهند 

٢٠_   ای جان  ! الهی !  امام جماعت  مسجد اتش زده شده لولاگر  هم با کاروان ما  اومده 

٢١_  بیانات بسیار شیرین و  شیوا بود ! ما که دیر اومدیم  و وسطش رفتیم پی بازی!!!نیشخند

٢٢_  هنوز نرسیده به مدینه  خانومها دارند ازخریدهاشون برای هم میگن و قیمت میدنچشم

٢٣_  نمازظهر رو به  دستور بعضی ها میریم حرم ! الهی گرما ! الهی حرارت ! الهی  جهنمت رو چه کنم ؟

٢۴_  نمازعصر برای اهل مدینه و اهل عبادت ! من گرمم هست ... خب سخته ... زور که نیست نگران

٢۵_  اون نماز ظهر خوندن ؛ یه  استراحت  تا دم غروب هم میخواد ... پس خوابیدیم تا اذان 

٢۶_  نماز مغرب مسجدالنبی ، همیشه شلوغه از جماعت سنی و خلوت از

جماعت شیعه ! برعکس بازارهای اطراف حرم که  ...خنثی

٢٧_   نماز عشا نیزدر حرم هستیم ... چه کنیم که اینها  اهل عبادات خاصه هستند

 و ما  نیز تابع هستیم و  غرق در ریا !زبان

٢٨_  شام اب فراوان میخوریم ! خجالت

٢٩_  بزرگان مازندرانی از امشب سر میز غذا رویت میشوند و ما لطایفی داریم با اینها

٣٠_  بعد شام میریم تو اتاق و تی وی داره رستگاران  نشون میده 

٣١_  ما تلفن داریم ! مهم و ارزشمند ! تحویل گرفتیم خودمون رو مژه

٣٢_  خسته نشدید ؟ خب ما  خوابمون گرفته ! ساعت١  شد !! شب بخیر بای بای

.

لیک مستوری و مستی همه  کس نتوانند